تبليغاتX
و خدا هست...
و خدا هست...

نقل مي كنند كه وقتي حضرت ابراهيم (ع) را در آتش انداختند ايشان مشاهده كرد كه گنجشكي مرتب بر فراز آتش پرواز مي كند و از او پرسيد: اي پرنده چكار مي كني؟

پاسخ داد: در اين نزديكي چشمه آبي است و من مرتب نوك خود را پر از آب مي كنم و آن را روي آتش مي ريزم.

حضرت ابراهيم(ع) گفت: ولي حجم آتش در مقايسه آبي كه تو مي تواني بياوري بسيار زياد است و اين آب فايده اي ندارد.

پرنده پاسخ داد: مي دانم ولي من به تكليفم عمل مي كنم و مي خواهم اگر روز قيامت از من سوال شد روزي پيامبر خدا در آتش بود تو چه كار كردي، بگويم هر آنچه مي توانستم انجام دادم.

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم بهمن 1387 توسط نرگس

 

غنچه با دل گرفته گفت

زندگي لب زخنده بستن است

گوشه اي درون خود نشستن است

گل به خنده گفت

زندگي شكفتن است

با زبان سبز راز گفتن است

گفتگوي غنچه و گل از درون باغچه

باز هم به گوش مي رسد

تو چه فكر مي كني

راستي كداميك درست گفته اند؟

من كه فكر مي كنم

گل به راز زندگي اشاره كرده است

هر چه باشد او گل است

گل يكي دو پيرهن بيشتر ز غنچه پاره كرده است

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم بهمن 1387 توسط نرگس

 

دلت را خانه ي ما كن مصفا كردنش با من

بما درد دل افشا كن مداوا كردنش با من

بياورقطره ي اشكي كه من هستم خريدارش

بياور قطره اخلاص دريا كردنش با من

اگر گم كرده اي اي دل كليد استجابت را

بيا يك لحظه با ما باش پيدا كردنش با من

به ماگو حاجت خود را اجابت مي كنم آني

طلب كن آنچه مي خواهي مهيا كردنش با من

اگر درها به رويت بسته شد دل بد مكن اي دل

در اين خانه دق الباب كن وا كردنش با من

بيا قبل از وقوع مرگ روشن كن حسابت را

بياور نيك بد را جمع منها كردنش بامن

چه خوردي روزي امروز ما را شكر نعمت كن

غم فردا مخور تامين كردنش با من

اگر عمري گنه كردي مشو نوميد از رحمت

تو توبه نامه را بنويس امضا كردنش با من

سلام به همه بعد یه تاخیر طولانی مدت به خاطر درسو مقش برگشتم سرخونه زندگیم

این گلا هم تقدیم به دلای مهربونی که مهربونی رو دوست داره

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 توسط نرگس
Blog Skin