تبليغاتX
و خدا هست...
و خدا هست...

 

سلام ای سال نو

ای وامدار لحظه‌های روشن فردا
خداحافظ تو را ای کهنه‌سال، ای خاطرات شاد و نازیبا
سلام ای سبزی و آب زلال و سایه‌های بید
هلا ای آفتاب پاک و پر امید
خداحافظ تو را یلدا و شب‌های زمستانی
سلامم بر تو ای سالی، که می‌آیی
طراوت پیشه پاک اهورایی، بهار سبز رویایی
چه سرمستم، که می‌آیی
درودم بر تو ای فصل شکفتن
آشنای با طراوت، مهربان میلاد باریدن
خداوندا بگردان چون بهاران
حال من را، سوی آن حالی که می‌دانی
به جان سرو زیبا، سبز خواهم شد
بسان قاصدک‌ها، من رها از غصه خواهم شد
شما را حوض آبی
ابر بغض‌آلوده
ای زیبا کلام ناودان قصه‌گو
من دوست می‌دارم
سلام ای کوچه‌های شسته از باران
کنون ای مهربانان، یاد یاران، یاد یاران
خداحافظ ذغال روسیاه 
افکار سرماخورده محبوس
گذر کردم، سیاووش گونه پروازی فراز آتش و 
خرسند از پاکی
خدایا، کاسه تقدیر آوردم
و نجواگونه، قاشق می‌زنم تا صبح
عطا کن قسمت من را تو بهروزی
به قدر ظرف من، نه
قدر مهر چون تو معبودی
کریما، روزی‌ام را عاشقی فرما
خدایا، قطره اشکی عطایم کن
ببارم گاه گاهی، رو به درگاهی
خدایا سال‌ها و لحظه‌های رفته‌ام، رفتند
مرا اینک، تو سال و لحظه‌های با سعادت، هدیه‌ام فرما
به من آرامشی، مهری، عنایت کن
یقینی مرحمت فرما
بفهمم تا خدا، یک، یا خدا، باقی ست
و روحی، تا به پرواز آورد، این جسم خاکی را
خدایا، باور افسردگان را، چون بهاران، زندگانی ده 
و روح خسته‌گان را هم، خروشی
جاودانی ده
کویری قلب تنهایان، به مهری، آبیاری کن
به کوی بی‌کسان، یک مهربانی، آشنایی را، تو راهی کن
هر آن کس را که با هجر عزیزی امتحان کردی
به یاد خاطراتش، عاشقانه زندگی کردن، تلافی کن
بکوبان با سرانگشتان مهری، کوبه درهای غربت را
بسوزان ریشه‌های سرد نفرت را
حبیبا، سال نو را
سال نور و عاشقی فرما
بزرگا، زندگی کردن، نشانم ده
و راه و رسم دل دادن، ستاندن، پیش پایم نه
به کامم لذت با هم نشستن، مهر ورزیدن عنایت کن
فهیم ارزش هر لحظه‌ام گردان 
بدانم خنده در آیینه، بس زیباست
بفهمم بغض در آدینه، دست ماست
بخوانم با قناری‌ها، خدا این جاست
بجویم من خدایم، چون که حق زیباست
عزیزا هفت سین عیدمان را
سایه‌سار سبز سیمای سحرخیزان سرو اندیش ساعی، 
مرحمت فرما
خدایا، باور تغییر را
این کیمیا درس بهاران را
در اعماق قلوب یخ زده
گرم و شکوفا کن
تو خار هر کدورت را به گلبرگ گذشتی، بی‌اثر گردان
چکاوک را تو یاری کن
به آوازی، دل همسایه‌مان را، شاد گرداند
شقایق را
که دشت لخت و عریان، شعله پوشاند
به خوشبختی، نشان کوچه بن بست ما را ده
نشان مردم این شهر را، یاد بهار آور
خدایا،
در طلوع سال نو
آغاز راه سبز فرداها
تو قلب هر مسافر را
به نور معرفت 
آگه به رمز و راز زیبای سفر فرما
بفهمان زندگی بی‌عشق، نازیباست
که قدر لحظه‌ها
در لحظه، ناپیداست

 

دوستای گلم سلااااااااام! وسلام به تویی که این متنو تا ته خوندی

وقتی داشتم سفره هفت سینو می نداختم به این فکر می کردم امسال یعنی چه سالی می تونه باشه؟ سال برکت سال نعمت سال خوشی سال آرامش سال موفقیت سال خدا...

یا سال غم سال غصه سالی پر از شکست سال دغدغه سال فکرای منفی یا شایدم سال شیطون..

اما اگه خوب بشینی فکر کنی متوجه می شی این تویی که تصمیم میگیری کدوم سال مال تو باشه موفقیت یا شکست، امید یا ناامیدی، شادی یا غصه

این اراده و فکر تویه که تورو به سمت صعود یا سقوط می کشونه

چرا باید غصه خورد وقتی خدایی به این مهربونی بالای سرمون داریم

یکی از دوستام حرف جالبی می زد می گفت تو این چندین سالی که ما از خدا عمر گرفتیم همش منفی فکر کردیم همش منفی بافی همش نمی شه، همش نمی تونم، همش نمی دونم بیاو امسال با می شه ها شروع کن با می تونم ها، با می دونم ها

می شه برای حتی یک ثانیه نفستو تو سینت حبس کنی و از خدا تشکر کنی برای نعمتاش، میشه برای حتی یک ثانیه بری توی هوای بهار یه نفس عمیق بکشی و زیبایی خدا رو حس کنی

می تونی حتی برای خاطر خودت که شده یه بچه آدامس فروشو رو به صرف یه آدامس دعوت کنی و باهم مسابقه باد کردن آدامس بذاری دیوونه بازی قشنگیه... وقتی اون می خنده می تونی حس کنی چه دنیایی دارن این بچه ها و چقدر دنیای تو حقیره (سوءتفاهم نشه هدف مسخره کردن بچه های آدامس فروش نیست)

می تونی حتی برای یه لحظه هم که شده برای خودت یه کارت پستال بخری یا جلو آینه از خودت معذرت خواهی کنی به خاطر این همه بی توجهی نسبت به خودت... اون ضبط صوت و خاموش کن تاکی می خوایی به ترانه های ناامید کننده گوش کنی؟ نذار ناامیدی آرزوهاتو ازت بدزده

می دونی خدا هست ... می دونی خدا مهربونه... می دونی دنیا پر از نیروهای بزرگه... نیروهایی که منتظرن تو اونا رو به طرف خودت بکشونیش... لحظه ای بشین و فکر کن به نیروهای خودت حتما داریشون نیروی شاد کردن دیگران، نیروی آروم کردن دیگران، نیروی تمرکز، نیروی خراب کردن، نیروی درست کردن و خیلی نیروهای دیگه بعد بشین دودوتا چهارتا کن ببین کدومو کجا باید استفاده کنی اینجوریه که روی تمام نمی دونمهات یه خط قرمز بزرگ می کشی اینا همون نمی دونم هایی هستن که توی پستوی ذهنت قایم شدن به خاطر اینکه ذهنت شلوغه و هر چیزی یاد نگرفته کجا باید بشینه

راستی برای نمی دونم هات احترام قایل شو شاید بعضیاشون رو واقعا نمی دونی پس برو دنبال دونستن اون نمی دونم

حالا که به اینجا رسیدیم بیا و این یک ثانیه یک ثانیه رو با هم جمع کن. چقدرش خودت بودی ؟حتما توی جمع همین ثانیه ها همش خودت بودی نه دیگری و نه دیگران

چون برای دل خودت و خدای خودت کار کردی چون دیگه به منفی ها اجازه ورود ندادی زندگی با مثبت فکر کردن شیرینه

راستی مثبت فکر کردن برابر نیست با گول زدن خودت برابره با بودن خودت توی دنیای واقعی خودت

شاد باشی و سبز

یاعلی

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه یکم فروردین 1388 توسط نرگس
Blog Skin